یال می تکاند
نعره می کشید ومی دوید
از میان شعله ها پرید
شیر ناگزیر
در کنار دلقک ایستاد
عکس هم گرفت
خنده دار بود
گریه ام گرفت
+ نوشته شده در شنبه سی ام آبان 1388ساعت 19:12  توسط اسماعیل امینی
|
شعروادب وزبان فارسی
نعره می کشید ومی دوید
از میان شعله ها پرید
شیر ناگزیر
در کنار دلقک ایستاد
عکس هم گرفت
خنده دار بود
گریه ام گرفت
|
شبيهسازي تحولات ادبي و مقايسه جزء به جزء رخدادها با تحولات ادبي كشورهاي ديگر، شيوة عوامانهاي است كه در نقد ادبي روزگار ما بسيار رايج است. اين تصور كه مسير دگرگونيهاي فرهنگ و بازتاب آن در آثار ادبي، از پيش معلوم است و همه ملتها و فرهنگها ناگزير در همان مسير خواهند بود؛ بيش از آن كه متكي بر بينش علمي باشد، حاصل سادهانگاري است. اين سادهانگاري موجب ميشود كه مؤلف، به جاي شناخت زمان و ارتباط مؤثر با جامعه و مخاطبان، براساس نقشه آن مسير ناگزير بينديشد و بنويسد و منتقد ادبي به جاي تحليل اثر و معرفي نظام فكري و زيباشناختي آن، در پي اين باشد كه ميزان انطباق اثر ادبي را با آن تحولات مقدر تاريخي ارزيابي كند. بنابراين از نظر او ارزش اثر بيش از هر چيز براساس ايستگاههاي بين راه تعيين ميشود. ايستگاههايي كه از رنسانس آغاز شده و مؤلف و مخاطب را به مقصد نهايي، يعني پست مدرنيسم ميرساند. براساس اين نگاه انعطافناپذير، همه فرهنگها و جوامع در هر شرايط تاريخي و فكري و با هر پيشينهاي بههرحال ناگزيرند از اين مسير حركت كنند و كار مؤلف اين است كه يكي دو ايستگاه جلوتر از مخاطبانش باشد و لابد كار منتقد ادبي هم اين است كه نام ايستگاه بعدي را اعلام كند و نيز كساني را كه نميتوانند همراهي كنند، از قطار تجدد پياده كند، روي ديگر اين سكة شبيهسازي، نگاه آن دستهاي از نويسندگان و منتقدان ادبي است كه تمايل دارند رخدادهاي ادبي را با تاريخ تمدن اسلامي در دوران حكومت خلفا منطبق كنند. اين گروه نيز مسير ديگري را ريلگذاري كردهاند و ايستگاههايي در بين راه ساختهاند و تلاش ميكنند شعر را از گمراهي و مسيرهاي انحرافي نجات بدهند و همه نويسندگان و شاعران را به هر نحو ممكن بر اين قطار پرارزش و پاكدامن و سرشار از معنويت سوار كنند. اين است كه هر ماه و حتي هر هفته، جشنواره و كنگره و جايزه ادبي برپا ميكنند و سخنراني ميكنند و منتخب آثار چاپ ميكنند و گزارش كار ميدهند و باز هم همواره نگرانند كه مبادا شاعران و نويسندگان از مسير ريلگذاري شده ايشان حركت نكنند و مخاطبان، شعرها و داستانهاي مورد پسند آنان را نخوانند و از سعادت و حسن عاقبت ناگزير محروم بمانند! در ميان اين دو گروه متعصب، يعني باورمندان وفادار به تجدد اجباري و معتقدان پرشور سعادت ناگزير، شاعران و نويسندگان و مخاطبان آثار ادبي، راههاي گوناگون ديگري برگزيدهاند كه با همه تفاوتها يك ويژگي مشترك دارند و آن اين است كه مسيرهاي آنان ريلگذاري شده نيست. و در اطراف آنها علامتهاي هشداردهنده و اعلام خطر سقوط به دره نصب نشده است. در مسيرهاي طبيعي تحولات ادبي، هيچ نشاني از تابلوهاي محدوده حداكثر سرعت و دوربينهاي كنترل قرار ندارد؛ چون اين مسيرهاي طبيعي حاصل تجربههاي انسان و خلاقيتهاي اوست. و در اطراف آنها صداي زمزمه جويبارها و آواز پرندگان به گوش ميرسد، نه صداي آژير و چراغگردان و بلندگوي هشدار منتقدان و متوليان مسيرهاي ريلگذاري شده از پيش. |
ازهمه دلم گرفته خسته ام ابریه دنیام
می دونم گمشده راهم دل شکسته ،بی پناهم
لبم ازگلایه بسته قصه ها داره نگاهم
تو رو دارم که می دونم همه دردامو می دونی
با من ودل شکسته م مهربونِ مهربونی
تو رو دارم که نمی خوام دردمو کسی بدونه
دل من تشنه نوره چشم من به آسمونه
غیر تو کسی ندیده منو با چشمای گریون
مثل یه درخت تنهام که نشسته زیر بارون