رهسپارم سوی خانه

با شور و حالی عاشقانه

رهسپارم سوی خانه

بی نشانم این زمانه

تا از او جویم نشانه

به خانه رهسپارم

زخود خبر ندارم

که در طواف طوفان

رهاتر از غبارم

 

این چند سطر از تصنیفی است که در بهار امسال بر اسا س آهنگی از  جمال الدین منبری ساختم در حال و هوای سرزمین وحی، و اینک اقبال آن را دارم که با جمعی از اهل هنر از جمله آقای منبری و بیژن ارژن و عبدالجبار کاکایی و حسام الدین سراج از ۱۳ تا ۲۵ تیرماه در دیار رسول خدا و مجاورخانۀ خدا خواهم بود.امید که تمام مشتاقان را این توفیق نصیب افتد.

مضمون چیست؟

 

 

نه شادم نه محزون نه خاكم نه گردون            
نه لفظم نه مضمون چه معنيستم من؟

                                           بیدل

 

معنی، مفهوم، مقصود، درونمایه ، اندیشه و مضمون و کلماتی از این قبیل را در مباحث ادبی ، اغلب به جای هم به کار می برند. در این میان "مضمون" اصطلاحی است که بسیار رایج است  ولی چندان شناخته شده نیست.

برای شناخت مضمون ، چند شعر را که بیانگر مفهومی مشابهند باهم می خوانیم:

1- ای مرغ سحر عشق زپروانه بیاموز   کان سوخته را جان شد وآواز نیامد

2- آتشم بر جان ولی از شکوه لب خاموش بود      عشق را از اشک حسرت ترجمانی داشتم

3- عشق آن نبود که همچو بلبل نالی       آن گه که بمیری و ننالی عشق است

4- شرح این قصه مگر شمع برآرد به زبان      ورنه پروانه ندارد به سخن پروایی

5- بیان شوق چه حاجت که حال آتش دل         توان شناخت ز سوزی که در سخن باشد

 

این شعرها دربارۀ ارتباط عشق و خاموشی است ،یعنی تحمل سختی های عشق و گلایه نکردن و ننالیدن، اما ببینید که در هر شعر این موضوع با تصویر ولحنی متفاوت بیان شده است.با آن که بسیاری از عناصر این تصاویر مشترکند.

مضمون همان روشی است که شاعر برای بیان اندیشه و مقصود خود دارد،گاهی با تصویر گاهی با لحن ، گاهی با نماد و استعاره، به هر حال  هر شیوه ای که ضمن آن شاعر ، سخن خود را عرضه می کند مضمون نام دارد. مانند معلم ریاضی که برای انتقال مفهوم ضرب و تقسیم،گاهی از شکل ها استفاده می کند،گاهی از مداد و کاغذ، گاهی سیبی را چند قسمت می کند و گاه داستانی می سارد از پرتقال فروش و پارچه فروش، اما هدف تمام این روشها، یکی است. یعنی برای او آن تصویر یا آن سیب و نیز آن قضیۀ پرتقال فروش ، فقط آن مقدار اهمیت دارد که ضرب وتقسیم را بیاموزد. و اگرنه فرقی میان پرتقال فروش و پارچه فروش نیست.

اما در شعر که اثر هنری است، نمی توان این گونه مرزبندی کرد؛ یعنی بگوییم که اندیشه و مقصود از مضمون مهم تر است و فرقی نمی کند که شاعر  چه شیوه ای برای بیان سخن خویش  دارد.

در شعر نه تنها این شیوه ها اهمیت دارد حتی کلمات و لحن و ترتیب کلمات در جمله نیز اهمیت دارد.

به این دو بیت که از مثال های مشهور است توجه کنید"

خدا خواهد آنجا که کشتی برد    اگر ناخدا جامه بر تن درد

برد کشتی آنجا که خواهد خدای    اگر جامه بر تن درد ناخدای

هر دوبیت در یک وزن هستند با کلمات یکسان، فقط ترتیب کلمات ابیات متفاوت است، با این حال      می بینیم که تأثیر حسی آنها باهم خیلی متفاوت است.

باز هم دوبیت دیگر با مفهومی نزدیک اما با دو مضمون متفاوت بخوانیم:

- دل در این پیرزن عشوه گر دهر مبند      کاین عروسی است که در عقد بسی داماد است

- دنیا حریف سفله و معشوق بی وفاست        چون می رود هرآینه بگذار تا رود

هر دوبیت دربارۀ بی اعتباری دنیاست اما یکی با مضمون /پیرزن عشوه گری که عروس دامادهای متعدداست/ طنزی گزنده آفریده و دیگری با کلمات و نگاهی دیگر ، از موضع برتری و بی اعتنایی سخن می گوید.

برای آن که با گونه های مختلف مضامین آشنا شویم، می توانیم نظیر همین مثال ها ابیاتی را که مفاهیم نزدیک دارند در کنار هم قرار دهیم تا تفاوت نگاه و البته تفاوت توان شاعران را ببینیم.

چند بیت دربارۀ گریستن در کنار هم می آورم تا مقصود از تفاوت لحن و مضمون روشن شود:

- نماز شام غریبان چو گریه آغازم   به مویه های غریبانه قصه پردازم

- جز در صفای اشک دلم وا نمی شود    باران به دامن است هوای گرفته را

- به یاد زلف نگونسار شاهدان چمن      ببین در آینۀ جویبار گریۀ بید

- گریه و زاری قوی سرمایه ای ست   رحمت کلی قوی تر دایه ای ست

- قاصدک !ابرهای همه عالم شب وروز در دلم می گریند

- تمام روز در آیینه گریه می کردم  بهار پنجره ام را به وهم سبز درختان سپرده بود

- چون صاعقه در کورۀ بی صبری ام امروز    از صبح که برخاسته ام ابری ام امروز

 

 

 

 

 

 

آدم کم حرف دلش پر است

 

نگاهی به "نامه های بی تاریخ " مجموعه شعرهای کمیل قاسمی

 

/ آدم کم حرف دلش پر است/ آدم پر حرف دهانش/

نامه های بی تاریخ ، مجموعه شعری است هفتادصفحه ای با طرح جلدی ساده و بی ادعا، مثل کمیل قاسمی که شاعر این مجموعه است و ساده و بی ادعا و کم حرف است.

شعرهای این کتاب نه زرق وبرق آرایه ها و پیرایه ها را دارند و نه با طنطنۀ زبان و کلمات دشوار ، خواننده را متحیر می کنند.

حتی از اندوه مصنوعی معمول در شعر این روزگار، نیز در شعرهای کمیل قاسمی نشانی نیست، بازی های زبانی، اعتراض های خروشان، بازی با اساطیر ومضامین رایج و خلاصه ،همۀ تمهیداتی که برای دیده شدن و چهره شدن ودهان به دهان  نقل محافل شدن شعر و شاعر لازم است در شعرهای این دفتر نمود چندانی ندارد.

به جای همۀ این ها ، شعر و اندیشه و تخیل و عاطفه و ژرف نگری و سادگی و رسایی و شیوایی،دغدغۀ شاعر است . نه آن که بگوییم او در تمامی سروده ها یش ، به تمامی این مؤلفه ها دست یافته است اما پس از خواندن چند شعر از نامه های بی تاریخ، این را درمی یابیم که؛ شعرهای کمیل قاسمی، شبیه شعرهای پرحرف و پرشمار رایج در این  روزگار نیست.

/پشت به آفتاب تابان/ رو به کوه گران/می تراشد / سایۀ خاموش خویش را / انسان/

این شعر کوتاه، تمثیلی است از وضعیت انسان در جهان و تلاش و رنج او، آیا آفتاب تابان، همان حقیقت هستی مطلوب است؟ و کوه گران همین واقعیت و وضع موجود انسان است؟

هرچه هست ، این تصویر کوتاه اما عمیق و تأثیرگذار، با ترسیم موقعیتی طنزآمیز و درعین حال اندوهبار و هراس آور، چونان آینه ای دربرابر انسان قرار می گیرد.

***

/نه سدی شکسته / نه باران بسیار باریده/تنها دریا آمده/ ماهی را از دلتنگی درآورد/

در این شعر ، حادثه از منظری متفاوت بیان می شود؛ دو جملۀ اول شعر که با "نه" آغاز می شود نشان می دهد که در این حادثه، نگاه رایج انسان ها ، اصل نیست و بزرگی این رخداد، یعنی پیشروی دریا ، دلیل ساده ای دارد که شاید در تلقی معمول، کوچک به نظر برسد اما د رنگاه شاعر و در نگاه ماهی دلتنگ، بسیار بزرگ است است؛ دریا با همۀ بزرگی اش می آید تا ماهی را از دلتنگی درآورد.

***

در نگاه به اشیاء پیرامون هراه با ظرافت خیال شاعرانه، شعری متولد می شود:

/تا به خانه می رسم/شال و کلاه می کُند/ می استد دم در/نه می رود که بدانم رفتنی است/نه می نشیند که بدانم ماندنی /دل تنگ آفتاب/ دل بستۀ خانه/ چوب لباسی ارثیۀ پدری/

همین تصویر صمیمی، در شیوۀ بیان و استفاده از ظرفیت های زبان، چندان گسترش می یابد که شعر را برای بارها خواندن وتأویل کردن مهیا می سازد. آن گونه که در فراز وفرودهای حسی و عاطفی، کلمات این شعر با خواننده همراه باشد وشعر و زندگی در هم آمیخته شود.

***

این هم نمونه ای از شعر اجتماعی و اعتراضی در دفتر "نامه های بی تاریخ " که با همۀ تلخی و گزندگی ، از شعارزدگی و عصبانیت ، مصون مانده است و به جای آن ، تأثیر حسی و ژرف اندیشی را به خواننده عرضه می کند:

/انگشتان مان از جوراب ریخت بیرون/پایمان از پاره گی کفش/به خیابان ریختیم/پایمان رابریدند از خیابان/شهر از ریخت نیفتاد/

در این شعر کوتاه کلمۀ "ریخت" با مفاهیم گوناگونش اجزای شعر را به هم پیوسته است.

***

شعری عاشقانه از این دفتر نقل می کنم تا بگویم که می توان شعر عاشقانه نوشت ،اما نه انتزاعی وذهنی، میتوان شعر عاشقانۀ واقعی و وقوعی نوشت، اما نه سطحی و احساساتی، می توان شعر عاشقانه نوشت، اما نه بی خبر از زندگی و زمانه ای که درآنیم:

/برای رسیدن به من/ به خودش می رسید/ از روی آینۀ جیبی/ در فرصتی کوتاه/ نقاشی خدا را پر رنگ تر می کرد/قرار ما کنار روزنامه فروشی بود/دیرآمده بودم/ دیرت شده بود /مثل باد رفته بودی/که مثل باران بی قرار رسیدم/سنگی کوچک نمی گذاشت باد/روزنامه هارا ورق بزند/سنگ/ گلوله را گل کرده بودو/تفنگ را تف.../بیا مثل همین روزنامه ها / که باران به جلدشان رفته/ بنشینیم/کنارهم/در ایستگاهی خلوت/که هرچه اتوبوس ها چشم بیندازند/ سوار نشویم/

تأمل در این شعر از منظر نگاه طنزآمیز شاعر به رفتار عاشقانه و تقابل آن با حوادث سیاسی، جلوه هایی دیگر از زیبایی سخن را نمایان می سازد.

***

/وقتی شعری گم می کنم/هرکس به هرچه می خندد/هر کس برای هرچه می گرید/به خودم می گیرم/

این شعر به خوبی تلقی شاعران را از جهان بیان کرده است؛

شاعران بر این پندارند که با شعرشان در جهان تصرف می کنند و می توانند منشاء دگرگونی در رفتار انسان ها باشند.

وقتی شاعرشعرش را منتشر می کند ، دلش می خواهد که همگان از آن با خبر باشند و نیز تأثیر شعرش را بر دیگران ببیند ، این است که هر خنده و گریه ای را به خود می گیرد.

همین تصور لطیف است که شاعران را از بی تفاوتی و بی خبری دیگران دلگیر می کند:

/من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم/حرفی از جنس زمان نشنیدم/

سهراب سپهری

احمد عزیزی ، این مفهوم را به بیانی گزنده تر می سراید:

ما رسول امتی کور و کریم

کس نمی داند که ما پیغمبریم

در شعری کوتاه از نامه های بی تاریخ ، سخن از همین بی تفاوتی است:

/از گذر تفاوت ها/بی تفاوت مگذر/از روز وشب / سپید وسیاه/ من و دیگران/

***

/ بچه های خوب/ با سنگ/صدای تفنگ را درنیاورید/ نمی بینید مردم خوابند/

طنز تلخی در این شعر کوتاه است که در جامۀ پند و اندرز آمده است، وقتی شعر با/بچه های خوب/ آغاز می شود ، یعنی کسی که بچه ها را نصیحت می کند خودش را بزرگتر از آن ها می پندارد و با لحنی صمیمی می خواهد ، بچه ها را به سکوت و انفعال دعوت کند.

اما جملۀ پایانی شعر ، انگار به ما نهیب می زند که آن نصیحت کننده نیز حق دارد اگرچه از این وضع خرسند نیست.

***

در بخش پایانی کتاب "نامه های بی تاریخ" تعدادی از سروده های موزون کمیل قاسمی آمده است که به نظر می رسد از تجربه های دوران آغازین شاعری اوست.

در این سروده ها اگر چه گاهی با لحظاتی تأمل برانگیز مواجه می شویم اما در قیاس با شعرهای آزاد این شاعر، می توان گفت که چشم انداز شاعری کمیل قاسمی در قالب های آزاد نمایان تر است و برخی کاستی های زبانی و نگارشی که در شعرهای موزون اوست نشان می دهد که شاعر ،بخشی از توان ذهنی و زبانی خود را در رویارویی با      دشواری های وزن و قافیه ، می فرساید.

باری، نامه های بی تاریخ ، با همین سادگی و بی ادعایی، آن قدر شعر خوب و خواندنی و به یاد ماندنی دارد که خوانندگان و دمستداران شعر را با خود همراه کند و نوید برآمدن نگاهی نافذ و هوایی تازه در سرزمین شعر باشد.

                 

نامه های بی تاریخ، سروده کمیل قاسمی، نشر پیام امروز ، بهار1389