نگاهی به "نامه های بی تاریخ " مجموعه شعرهای کمیل قاسمی
/ آدم کم حرف دلش پر است/ آدم پر حرف دهانش/
نامه های بی تاریخ ، مجموعه شعری است هفتادصفحه ای با طرح جلدی ساده و بی ادعا، مثل کمیل قاسمی که شاعر این مجموعه است و ساده و بی ادعا و کم حرف است.
شعرهای این کتاب نه زرق وبرق آرایه ها و پیرایه ها را دارند و نه با طنطنۀ زبان و کلمات دشوار ، خواننده را متحیر می کنند.
حتی از اندوه مصنوعی معمول در شعر این روزگار، نیز در شعرهای کمیل قاسمی نشانی نیست، بازی های زبانی، اعتراض های خروشان، بازی با اساطیر ومضامین رایج و خلاصه ،همۀ تمهیداتی که برای دیده شدن و چهره شدن ودهان به دهان نقل محافل شدن شعر و شاعر لازم است در شعرهای این دفتر نمود چندانی ندارد.
به جای همۀ این ها ، شعر و اندیشه و تخیل و عاطفه و ژرف نگری و سادگی و رسایی و شیوایی،دغدغۀ شاعر است . نه آن که بگوییم او در تمامی سروده ها یش ، به تمامی این مؤلفه ها دست یافته است اما پس از خواندن چند شعر از نامه های بی تاریخ، این را درمی یابیم که؛ شعرهای کمیل قاسمی، شبیه شعرهای پرحرف و پرشمار رایج در این روزگار نیست.
/پشت به آفتاب تابان/ رو به کوه گران/می تراشد / سایۀ خاموش خویش را / انسان/
این شعر کوتاه، تمثیلی است از وضعیت انسان در جهان و تلاش و رنج او، آیا آفتاب تابان، همان حقیقت هستی مطلوب است؟ و کوه گران همین واقعیت و وضع موجود انسان است؟
هرچه هست ، این تصویر کوتاه اما عمیق و تأثیرگذار، با ترسیم موقعیتی طنزآمیز و درعین حال اندوهبار و هراس آور، چونان آینه ای دربرابر انسان قرار می گیرد.
***
/نه سدی شکسته / نه باران بسیار باریده/تنها دریا آمده/ ماهی را از دلتنگی درآورد/
در این شعر ، حادثه از منظری متفاوت بیان می شود؛ دو جملۀ اول شعر که با "نه" آغاز می شود نشان می دهد که در این حادثه، نگاه رایج انسان ها ، اصل نیست و بزرگی این رخداد، یعنی پیشروی دریا ، دلیل ساده ای دارد که شاید در تلقی معمول، کوچک به نظر برسد اما د رنگاه شاعر و در نگاه ماهی دلتنگ، بسیار بزرگ است است؛ دریا با همۀ بزرگی اش می آید تا ماهی را از دلتنگی درآورد.
***
در نگاه به اشیاء پیرامون هراه با ظرافت خیال شاعرانه، شعری متولد می شود:
/تا به خانه می رسم/شال و کلاه می کُند/ می استد دم در/نه می رود که بدانم رفتنی است/نه می نشیند که بدانم ماندنی /دل تنگ آفتاب/ دل بستۀ خانه/ چوب لباسی ارثیۀ پدری/
همین تصویر صمیمی، در شیوۀ بیان و استفاده از ظرفیت های زبان، چندان گسترش می یابد که شعر را برای بارها خواندن وتأویل کردن مهیا می سازد. آن گونه که در فراز وفرودهای حسی و عاطفی، کلمات این شعر با خواننده همراه باشد وشعر و زندگی در هم آمیخته شود.
***
این هم نمونه ای از شعر اجتماعی و اعتراضی در دفتر "نامه های بی تاریخ " که با همۀ تلخی و گزندگی ، از شعارزدگی و عصبانیت ، مصون مانده است و به جای آن ، تأثیر حسی و ژرف اندیشی را به خواننده عرضه می کند:
/انگشتان مان از جوراب ریخت بیرون/پایمان از پاره گی کفش/به خیابان ریختیم/پایمان رابریدند از خیابان/شهر از ریخت نیفتاد/
در این شعر کوتاه کلمۀ "ریخت" با مفاهیم گوناگونش اجزای شعر را به هم پیوسته است.
***
شعری عاشقانه از این دفتر نقل می کنم تا بگویم که می توان شعر عاشقانه نوشت ،اما نه انتزاعی وذهنی، میتوان شعر عاشقانۀ واقعی و وقوعی نوشت، اما نه سطحی و احساساتی، می توان شعر عاشقانه نوشت، اما نه بی خبر از زندگی و زمانه ای که درآنیم:
/برای رسیدن به من/ به خودش می رسید/ از روی آینۀ جیبی/ در فرصتی کوتاه/ نقاشی خدا را پر رنگ تر می کرد/قرار ما کنار روزنامه فروشی بود/دیرآمده بودم/ دیرت شده بود /مثل باد رفته بودی/که مثل باران بی قرار رسیدم/سنگی کوچک نمی گذاشت باد/روزنامه هارا ورق بزند/سنگ/ گلوله را گل کرده بودو/تفنگ را تف.../بیا مثل همین روزنامه ها / که باران به جلدشان رفته/ بنشینیم/کنارهم/در ایستگاهی خلوت/که هرچه اتوبوس ها چشم بیندازند/ سوار نشویم/
تأمل در این شعر از منظر نگاه طنزآمیز شاعر به رفتار عاشقانه و تقابل آن با حوادث سیاسی، جلوه هایی دیگر از زیبایی سخن را نمایان می سازد.
***
/وقتی شعری گم می کنم/هرکس به هرچه می خندد/هر کس برای هرچه می گرید/به خودم می گیرم/
این شعر به خوبی تلقی شاعران را از جهان بیان کرده است؛
شاعران بر این پندارند که با شعرشان در جهان تصرف می کنند و می توانند منشاء دگرگونی در رفتار انسان ها باشند.
وقتی شاعرشعرش را منتشر می کند ، دلش می خواهد که همگان از آن با خبر باشند و نیز تأثیر شعرش را بر دیگران ببیند ، این است که هر خنده و گریه ای را به خود می گیرد.
همین تصور لطیف است که شاعران را از بی تفاوتی و بی خبری دیگران دلگیر می کند:
/من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم/حرفی از جنس زمان نشنیدم/
سهراب سپهری
احمد عزیزی ، این مفهوم را به بیانی گزنده تر می سراید:
ما رسول امتی کور و کریم
کس نمی داند که ما پیغمبریم
در شعری کوتاه از نامه های بی تاریخ ، سخن از همین بی تفاوتی است:
/از گذر تفاوت ها/بی تفاوت مگذر/از روز وشب / سپید وسیاه/ من و دیگران/
***
/ بچه های خوب/ با سنگ/صدای تفنگ را درنیاورید/ نمی بینید مردم خوابند/
طنز تلخی در این شعر کوتاه است که در جامۀ پند و اندرز آمده است، وقتی شعر با/بچه های خوب/ آغاز می شود ، یعنی کسی که بچه ها را نصیحت می کند خودش را بزرگتر از آن ها می پندارد و با لحنی صمیمی می خواهد ، بچه ها را به سکوت و انفعال دعوت کند.
اما جملۀ پایانی شعر ، انگار به ما نهیب می زند که آن نصیحت کننده نیز حق دارد اگرچه از این وضع خرسند نیست.
***
در بخش پایانی کتاب "نامه های بی تاریخ" تعدادی از سروده های موزون کمیل قاسمی آمده است که به نظر می رسد از تجربه های دوران آغازین شاعری اوست.
در این سروده ها اگر چه گاهی با لحظاتی تأمل برانگیز مواجه می شویم اما در قیاس با شعرهای آزاد این شاعر، می توان گفت که چشم انداز شاعری کمیل قاسمی در قالب های آزاد نمایان تر است و برخی کاستی های زبانی و نگارشی که در شعرهای موزون اوست نشان می دهد که شاعر ،بخشی از توان ذهنی و زبانی خود را در رویارویی با دشواری های وزن و قافیه ، می فرساید.
باری، نامه های بی تاریخ ، با همین سادگی و بی ادعایی، آن قدر شعر خوب و خواندنی و به یاد ماندنی دارد که خوانندگان و دمستداران شعر را با خود همراه کند و نوید برآمدن نگاهی نافذ و هوایی تازه در سرزمین شعر باشد.
نامه های بی تاریخ، سروده کمیل قاسمی، نشر پیام امروز ، بهار1389